تبليغاتX
پر از خالی
ღ¸.•*´¨`*•.¸ پر از خالی ¸.•*´¨`*•.¸ღ
 دلم برای کسی تنگ است . . .

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط ؟؟؟  | 

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 

کــــــــاش مي شــــــد عـطـــــر بــــــاران را چشـــــــيد


 

خـط سبـــــــــــزي از رخ صحـــــــــــرا کشــــــــــيد


 

کـــــــــاش مي شــــــــد باغ را بيــــــــــدار کـرد


 

چشـــم نرگــــس را سـحــــــر هوشــــــيار ديد


 

کــــــــاش مي شـــــــد باز همـــــراه بــهـار


 

از پرســـــــتو گفـــــت از فوج ســـــــــوار


 

کــــاش مي شــــد در حريم شــــعر ناب


 

پر گشــــود و رفــــت تا معنــــاي آب


 

کـاش مي شـد وا‍‍‍‍ژه ها ي خسـته را


 

واژه هاي بال و پر بشــکســته را


 

واژه هاي بي خيال از دردرا


 

ايـن خمـــار آلودگان ســرد را


 

يک به يک درجام مي،تطهيرکرد


 

کــاخشان با شـعله ها تعميـــر کرد


 

کـــاش مي شـــد نيمــه خـــــــرداد را


 

آن تنـــــــــور آتـــــــــــش فريـــــــــــاد را


 

تــا ابــــــــد در ســــــــــينه ها افروختـــــــــن


 

دم زدن، آتــــــــش گـــــرفتــــــــن، ســـــوختــــــــن

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط ؟؟؟  | 

 

 View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

                      

 

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 

                    

 

 View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط ؟؟؟  | 

View Full Size Image View Full Size Image

در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد

 

View Full Size ImageView Full Size Image View Full Size Image

تک درختي تنها توي يک جنگل تاريک و سياه از غم و درد به خود ميپيچيد.
از خودش ميپرسيد که چرا اينقدر تنهايم؟! که چرا هيچ دلي با من نيست؟ که چرا نيست دلي نگران من و تنهايي من؟ چه شود گر که دگر قد نکشم؟ چه شود اگر که من توي جنگل نباشم؟آنقدر گفت و گريست که شکست و آرام روي يک نهر روان ساخت پلي...
چقدر زيبا بود !چقدر مستحکم....
و درخت تنها عشق را پيدا کرد.
عشق را در بهار بايد جست. در گردش پروانه به دور يک گل، در ذوب شدن يخ با دست نوازشگر نور و خورشيد ، درميان سفر چلچله ها، درميان قطرات باران، در ميان وزش باد و غرش ابر و طوفان
عشق را بايد جست روي يک نهر روان که درختي روي آن ساخته پل
... و درخت تنها عشق را پيدا کرد
عشق يعني ايثار، عشق يعني گذشتن از خود، از بود و نبود
عشق يعني درختي بيجان روي يک نهر روان
عشق يعني يک بغل دلواپسي گم شدن در انتهاي بي کسي

 

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image 

قبله من  
چه قدر ساده و آرام،
چه قدر صبور و صميمي،
تو در من آميختي.
باور کن تو را در اولين نماز نخوانده جستجو کردم
که هنوز به قنوت گريه نرسيده سلامم دادي.
بعد...
من ماندم و دستان پر دعايي
که به آسمان پر استجابت چشمانت آويخته شد.
اصلا بيا و تو بگو...
تو بگو کدامين سو قبله ي من است!؟

View Full Size Image View Full Size Image

+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط ؟؟؟  | 

سلام

 سلامی گرم به شما عزیزان که از شروع مرا همراهی می کنید ممنونم و امیدوارم بتوانم وبلاگ خوبی را ارائه دهم

 

View Full Size Image 

View Full Size Imageخدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست دارم View Full Size Image

خدایا به من قدرتی عطا کن که

  بتوانم آن باشم که تو می خواهی

 خدایا تو را در بی کسی هایم به چشم دل

نظاره گر بوده ام ،چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم

خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم

 

View Full Size Image  

وقتی          دستام

خالـی باشد    وقتی باشــم
 
عاشق تو،غیر دل  هیچ چیز ندارم
 
که بدونم لایق تودلمواز مال دنیا به تو
  
هدیه داده بودم با تموم بی پناهی به تو تکیه
   
داده بودم ،هر بلایـــی سرم اومــد همه زجری که
   
کشیـــدم ، همه رو به جــون خریــدم،ولی از تو دل
  
نبریــدم،هر جـــا بـودم با تو بودم هر جا رفتم تورو
  
دیدم، تو سبک شدن تورویا همه جا به تورسیدم
 
اگر احساسمو کشتی ، اگراز یاد منو بردی اگر
 
رفتی بی تـــفاوت به غریبــه سر سپردی
  
بدون این و که دل من شده جادو
    
به طلسمت یکی هست این
     
ور دنیا که تو یادش
     
مونده اسمت
     
عزیزم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط ؟؟؟  |